از بودن و نوشتن

در باب خواستن و نرسیدن

گیرم که زندگی با تو راه نیامده باشد، گیرم که کمی ملایمت‌های زمانه آزارت داده و بخت با تو یار نبوده. گیرم گلایه داری و از زمین و زمان می‌نالی؛ آخرش که چه؟ این زندگی ماست، گاهی خوب و گاهی بد، همیشه که نباید بر وفق مرادمان باشد. زندگی‌کردن در ناز نعمت و لای پر قو که دیگر اسمش زندگی نیست، روزگار را بی‌هدف سپری‌کردن است. اینجا زمین جنگ است و تو برای خواسته‌هایت باید تلاش کنی، می‌گویی تلاش کردی و به آنچه می‌خواستی نرسیدی، خب این دقیقاً خود زندگی‌ست. همان‌گونه که رسیدن به چیزی بخشی از زندگی‌ست، حسرت نرسیدن به آن معنای دیگری از زندگی‌ست. در دوی صدمتر سرعت المپیک ده نفر می‌دوند و سرآخر یک نفر به مدال طلا می‌رسد و لقب سریع‌ترین مرد جهان را از آن خود می‌کند، می‌پرسی این بدان معناست که نُه نفر دیگر بازنده‌اند و زندگی را باخته‌اند؟ من می‌گویم که زندگی برد و باخت ندارد عزیز من، دونده‌ای که بین ده نفر دهم شده، بیشتر قدر مدال طلا را می‌داند تا کسی که مدال طلا را با خود به خانه برده. گاهی حسرت دست‌یابی به چیزی از خود آن قشنگ‌تر است. شور زندگی از «حسرت» و «نشد» و «نتوانستم» می‌آید نه از مدال طلای المپیک. کسانی که مدال طلای دوره‌ی قبل را به خانه برده‌اند، در دوره‌ی بعد خیلی‌های‌شان همان مرحله‌ی اول می‌بازند و حذف می‌شوند، چون آن‌ها دیگر عطش رسیدن ندارند، شور زندگی ندارند. دنیا پر است از آدم‌هایی که برای چیزی می‌جنگند، برای چیزی که دیگران آن را دارند و متوجه ارزشش نیستند.

نمی‌دونم چرا یاد این مصرع می‌افتم

رسیدن و است جدایی درود بر نرسیدن؟!

سید تقی سیدی.

چه قشنگ (:
اینو گفتی منم یه مصرع یهو یادم اومد که می‌گه «هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم، که چه؟».

عجیبه که این روزها به هرچیزی فکر می‌کنم، یک نفر از دور می‌آد و بی‌خبر، فکر‌های تو مغزم رو می‌کشه بیرون و تبدیلشون می‌کنه به یک موضوع حسابی!

 

+ این "نتوانستم" هم غم شیرینیه، یعنی ما چیزی رو دوست داشتیم، حرکتی زدیم و نشد.

عه یاد خودم افتادم که وقتی به یه آدم تصادفی فک می‌کنم، یهو خیلی اتفاقی تو خیابون می‌بینمش.

+ آره و به همین دلیل من فعل «نتونستم» رو از فعل «نشد» دوست‌تر می‌دارم.

اصلا فایده نداره... نمیشه..... دیگه نمی تونم🥲🤧😭💔💔💔

یه روزی می‌شه و می‌تونین، بالاخره یه روز «آنچه برای توست، تو را خواهد یافت».

منم قبلا نوشتم. 

سر دوراهی کدوم مسیرم که رفتن و رسیدن آرزومه؟ 😔

اوهوم.

من نمی‌تونم با این دیدگاه که «همیشه» باید تلاش کنی که به خواسته‌ات برسی کنار بیام. چه بسا خیلی از تلاشا (و یا همه‌شون) به سرانجام نرسن و بعضا دلسرد کننده هم هستن. 

بعضی وقتا یک شانس خیلی بزرگ می‌خوام یا مثلا یک چیزی شبیه «پول بادآورده» یک چیزی که خود به خود بیاد توی زندگی‌مون و متحولمون کنه. البته لازم نیست چیز وااااوی باشه اما برای محرکه‌ی زندگی هر کدوممون لازمه. 

بالشخصه هزینه‌های الان رو که نگاه می‌کنم و اینکه نمی‌تونم با مهارتی که الان دارم و چند سال بابتش تلاش کردم، پولی به دست بیارم، خب این خیلی آزاردهنده هست.

می‌دونی؟

آره می‌دونم چی می‌گی، درست هم می‌گی اتفاقاً. متأسفانه جایی زندگی می‌کنیم که اوضاع اقتصادی درستی نداره و خیلیا ممکنه تو مسیر زندگی‌شون دل‌سرد شن. اما خب می‌دونی تلاشی که آدما برای رسیدن به هدفی می‌کنن و در انتها بهش می‌رسن -یا نمی‌رسن-، قشنگ‌تر از «پول باد آورده»ست. مثلاً اینکه آدم با پول خودش یه پراید بخره، خیلی بهتره تا یه بنز از آسمون براش نازل شه، ولی با محرکه‌ای که می‌گی موافقم. در کل می‌خوام بگم گاهی شرایط اجازه نمی‌ده به چیزی که می‌خوای برسی و اونطوری که می‌خوای زندگی‌ت رو بگذرونی اما این دلیل نمی‌شه که برای رسیدن به چیزایی که می‌خوای تلاش نکنی؛ چون شاید به خواسته‌هات نرسی اما درس‌هایی که از اون مسیری که براش تلاش کردی می‌گیری، ممکنه بعداً یه جای دیگه از زندگی به درد آدم بخورن.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
آن تغییری باش که می‌خواهی در جهان ببینی.
Designed By Erfan Powered by Bayan