دوستانی که وبلاگ سابق من را میخواندند شاید یادشان باشد که من آنجا شعرهایی که مینوشتم را در قالب پستهای «شاعرانهنوشت» منتشر میکردم. در این سالها شعرهای زیادی ننوشتهام و کمی از این فضا فاصله گرفته بودم اما تکوتوک شعرهایی که مینوشتم بسیار باکیفیتتر از شعرهای قبلیام بودند و خودم آنها را بسیار دوست میدارم. در وبلاگ قبلیام به «شاعرانهنوشت 13» رسیده بودیم و این سلسلهپستها لااقل تا زمان قطعی نت ادامه خواهد داشت و منتشرشدن همین پستها هم شاید باعث شود کمی به ذوق شاعرانهی درونم بیشتر بها بدهم. این آخرین شعریست که چند ماه قبل نوشتهام و بعد آن دیگر بیتهای نصفونیمهام به مرحلهی شعر نرسیدند.
«مثل پاییزیترین شبهای آبانیم ما
سرد، ابری، غمزده، مرداب و بیجانیم ما
خسته و تنها شبیه تکدرختی در کویر
بینسیم و بیبهار و بیگلستانیم ما
زادهی ابریم و بر وزن «خزان» باریدهایم
مصرعی از شعر بیپایان بارانیم ما
فصل باد و فصل نور و فصل گل بر ما گذشت
عمر ما سر شد دگر، اینک زمستانیم ما
همنشین روزهای تیرهی بیروزنه
حال ما را گر بپرسی مثل ایرانیم ما»
- پنجشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۴