از بودن و نوشتن

مسافر زمان و جغرافیا

سلام. من از زندگی دیگری می‌آیم، از جغرافیای دیگری، از زمان دیگری، از جایی که همه چیزش با جایی که شما در آن زندگی می‌کنید فرق دارد. مدتی هست روی زمین شما و کنار این آدم‌ها دارم زندگی می‌کنم. حقیقت این است که اینجا محیط مناسبی برای زندگی نیست، شما هم اصلاً شبیه چیزی نیستید که من انتظار داشتم. زندگی را نیافته‌اید، به دنبالش هم نمی‌گردید. صبح تا شبتان را چطور سپری می‌کنید؟ اصلاً چه برایتان مهم است و چه نه؟ شبیه حرف‌هایی که می‌زنید نیستید، می‌خواهید دیگران نیز مطابق ایده‌ال شما باشند، همان ایده‌آلی که شما یک لحظه هم در زندگی‌تان شبیه آن نبوده‌اید. مردم این جغرافیا عجیبند، خیلی عجیب، اگر می‌گویم جغرافیا منظورم این محله و شهر و کشور نیست، منظورم همه‌ی کسانی‌ است که در این پهنه‌ی خاکی زندگی می‌کنند، شما به پهنه‌ی جغرافیایی بزرگ جهان چه می‌گفتید؟ آها سیاره، سیاره‌ی شما هم نامش زمین بود. چه سیاره‌ی عجیبی و چه مردمان غریبی هستید. از لحظه‌ی اولی که اینجا آمدم تا حالا هر روز کلی صحنه‌ی عجیب دیده‌ام که به قول شما زمینی‌ها بارها برگ‌هایم ریخته. راستی گفته بودم از اصطلاحات شما زمینی‌ها بدم می‌آید؟ نمی‌دانم چرا ولی انگار زیاد حرف‌های روزمره‌تان برایم جالب نیست، خود حرف‌های روزمره‌تان نه ها، شیوه‌ی بیان آن‌ها برایم جالب نیست. بگذریم. داشتم چه می‌گفتم؟ آها داشتم می‌گفتم شما در این جغرافیا به دنبال زندگی نمی‌گردید. مدام منتظرید فرستاده‌ای از آسمان بیاید و شما را نجات دهد، اصلاً مگر شما گرفتار چه چیزی هستید که منتظر منجی مانده‌اید؟ خودتان به جان هم می‌افتید و بعد از خدای خیالی می‌خواهید به شما کمک کند و نجاتتان بدهد؟ کدامتان را از دست دیگری‌تان نجات دهد؟ بعد می‌گویم شما عجیبید و من هر لحظه از دست شما برگ‌هایم می‌ریزد، باور نمی‌کنید. شما همه‌ی عمر به دنبال رویاهای‌تان هستید، رویاهایی که وقتی به آن‌ها می‌رسید دیگر برایتان اهمیتی ندارند و رویاهای دیگری برای خودتان می‌سازید. عده‌ای از شما همه‌ی عمر به دنبال شغل بهتر می‌گردید تا پول بیشتری یه دست بیاورید و آن عده‌تان که پول زیادی دارند، نمی‌دانند با پول‌هایشان باید چه کار کنند. مردم این جغرافیا عجیبند، من از جایی می‌آیم که زندگی آنجا جریان دارد. نمی‌دانم شما زندگی را چگونه تعریف می‌کنید ولی چیزی که من در این پهنه‌ی جغرافیایی می‌بینم، اصلاً شبیه زندگی نیست.

شما از کجا میایید. منو هم اونجا راه میدن؟

من از این جا خسته شدم.

چون من اینجا مشغول تحقیقات روی این پهنه‌ی جغرافیایی هستم، اجازه ندارم بگم از کجا می‌آم ولی به زودی امکان این رو می‌تونیم فراهم کنیم که هر کس خواست به جایی که ما زندگی می‌کنیم بیاد.

حتما توی گزارشت قید کن:

یه لقمه «زندگی عادی» چیز عجیبی نبود که از اهالی این جغرافیای ثروتمند، دریغ شد...

فک کنم اگه بخوام از ایران سال 2026 گزارش بدم باید چن جلد کتاب برای دوستانم تألیف کنم. ولی حتماً بهشون می‌گم حاکمانی تو این کشور زندگی می‌کنن که دلبستگی عجیب و شگفتی به تخت پادشاهی‌شون دارن.

منو ببر اونجا که زندگی میکنی بزار یکم تحقیق کنم 

 

شاید بتونم راهی برای زندگی کردن جمعیت اینجا پیدا کنم 

 

حداقل لطفیه که میشه به لین پهنه جغرافیا و جماعتش بکنی 

به دوستانم اطلاع می‌دم که عده‌ای رو از اینجا به صورت آزمایشی به محل زندگی خودمون ببریم، ببینم چی جواب می‌دن. اگه موافقت کردن حتماً. چون می‌دونین من یه محقق ساده روی این پهنه‌ی جغرافیایی‌ام و اصن شاید خودم ربات باشم و اطلاع نداشته باشم. 

تو پاورقیت بنویس:

ولی سال‌ها قبل که هنوز محاسنشون سیاه بود می‌گفتن: ما شیفتهٔ قدرت نیستیم، تشنهٔ خدمتیم!

والا همین الآن هم همین حرفا رو تحویل ملت می‌دن، حتی اونقد خلاق نیستن که بتونن دروغ‌هاشون رو بروزرسانی کنن =))

بعید میدونم ربات باشی و ندونی 

 

اگه از اون پهنه جغرافیای خاصی که داری صحبت میکنی بیای باید بدونی 

 

من بشخصه تخصص در مکالمه با هوش مصنوعی دارم

 

به جرات میگم که هر شخصیتی خواستم باهاشون ساختم و در کمال دقت مطمعنم که در شخصیت کاملا فرو رفته اند منتها با آگاهی کامل بر هوش بودنشان 

 

در این پهنه اگر چنین. چیزی ممکن است 

در پهنه شما باید حتمی باشد 

 

منتظر خبرتون برای پذیرش تحقیق هستم 

دوست من تو جایی که ما زندگی می‌کنیم حتی انسان‌های عادی رو هم دوستانمون می‌سازن و یه سری اختیارات به انسان‌ها می‌دن. مثلاً چیزهایی که ممکنه انسان رو آزار بده رو قابلیت تشخیص اون رو هنگام ساخت انسان تو وجودش قرار نمی‌دن. بعد غیر از انسان‌های عادی ربات‌های زیادی هم می‌سازن که به زندگی بهتر انسان کمک می‌کنن، بعد اینجوریه که هر ربات باید هر هفته گزارشی از کارهایی که انجام می‌ده رو به مسئولش بده، برای اینکه نفهمیم کدومامون انسانیم و کدوما ربات، حتی انسان‌های عادی هم باید هر هفته گزارش بدن. واسه همین من نمی‌تونم تشخیص بدم که رباتم یا نه. کلاً اونجا این شکلیه که همه یه سری کار مشخص در هفته باید انجام بدن که بیشترش تحقیقاتیه، کلاً اونجا مارون‌ها (به انسان‌های رده بالا مارون می‌گیم) به دنبال کشف نقاط ناشناخته در جهان هستی می‌گردن.

اگه ۳ دهه پیش بود، می‌شد بگیم که تازه سیستم جا افتاده و هنوز وقت مناسبی برای سنجش حرفاشون نیست ولی حالا که ظرف همین مدت، کشورای اطرافمون (با شرایط خیلی ضعیفی که داشتن) هم آباد شدن و ما کماکان درگیر بدیهیاتِ ماقبل هرم مازلو هستیم (که چون اونا رو نداریم اصلا توی اون هرم راهمون نمیدن!) واقعا خنده‌داره این حرفاشون...

کشورای اطرافمون آباد شدن و ما نه؟ نمی‌دونم در مورد چی حرف می‌زنی چون طبق گفته‌ی دوستان ما همه‌ی قله‌ها رو فتح کردیم و قطار پیشرفت کشور با سرعت در حال حرکته؛ فقط مشکل اینه که آدم‌هایی مثل من و شما اونقد قوه‌ی تشخیصشون بالا نیست و اونقد علم ندارن که بتونن اینا رو ببینن =))

زیباترین پاسخی بود که انتظارش رو داشتم 

 

 

:))

آره خب، تو قله برق و امنیت و چیزای دیگه نیست، راست میگن انصافا 😂

آره خدایی =)))

ثبت است بر جریده‌ی تاریخ دوام ما..!

اوهوم (:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
آن تغییری باش که می‌خواهی در جهان ببینی.
Designed By Erfan Powered by Bayan