اینجا دوباره هوا ابریست. دوباره باران نمنم میبارد. دلم این هوا را تا ابد میخواهد، بهشت برای من همین روزهای بارانیست. باران که میبارد دیگر چیزی از جهان نمیخواهم، باران همه چیز است. صبح که از خواب بیدار شدم، آسمان را که دیدم، صبحانه خوردم و از خانه خارج شدم، به سطح شهر رفتم و زیر باران قدم زدم، حسابی هم خیس شدم. و شما که نمیدانید زیر باران خیسشدن چقدر کیف میدهد و چقدر مرا به وجد میآورد. باران اکسیژن است، باران طراوت است، باران به من جان تازه میبخشد. هفتهی قبل یک روز در تهران برف میبارید، از خوابگاه خارج شدم و زیر برف خیابانهای اطراف را قدم زدم. اما چون امتحان داشتم مجبور بودم زود برگردم و به درسهایم برسم. بعدتر یکی از حسرتهایم این شد که چرا آن روز بیشتر در آن هوا بیرون نماندم. امروز برای اینکه این حسرت به دلم نماند بیشتر زیر باران ماندم اما حالا که به خانه برگشتهام باز دارم با خودم میگویم کاش بیشتر زیر باران میماندم! دلم تا ابد روزهای بارانی میخواهد، دلم تا ابد قدمزدن زیر باران میخواهد.
- سه شنبه ۲۴ دی ۱۴۰۴