در زندگیام همیشه منزوی بودهام و از آدمها فراری. هر نقطه از جهان که باشم ناخودآگاه چشمانم جای خلوتی مییابند و به آن سمت میروم. در دوران مدرسه دوستان زیادی نداشتهام، یعنی راستش را بخواهید هیچوقت در مدرسه اصلاً دوستی نداشتهام، شاید باورش برایتان سخت باشد اما این حقیقت است. در مدرسه بسیار کمحرف هم بودم و مگر معلم از من چیزی میپرسید که حرف میزدم وگرنه از پنجره و دیوار کلاس صدا میآمد و از من نه. در دانشگاه کمی از منزویبودن درآمدم و سعی کردم با همکلاسیهایم بیشتر ارتباط بگیرم. در دوران کارشناسی در زمانهای مختلف دو-سه دوست خوب داشتم که حالا دیگر ارتباطی با هیچکدام ندارم. ارتباطم با دنیای بیرون همیشه کمرنگ است. معمولاً از خانه بیرون نمیروم مگر اینکه کاری داشته باشم و اگر کسی از من بخواهد با هم جایی برویم، درخواست او را به بهانههای مختلف رد میکنم. من سالهاست که به تنهایی عادت دارم. حتی در این زمان قطعی اینترنت که میدیدم دیگران از اینکه نمیتوانند با دوستانشان یا با کسانی که از آنها دورند ارتباط بگیرند حرف میزدند، من حسادت میکردم. به اینکه کسی را ندارم، در هیچ نقطهای از زمین، به جز خانوادهام که کنارم بودند. نمیدانم اما اینکه آدم دوستانی داشته باشد که گاه و بیگاه به یادشان بیفتد و مثلاً حالشان را بپرسد شاید چیز خوبی باشد اما من هیچوقت دوستش نداشتهام. آنقدر آدمها را از خودم فراری دادهام و آنقدر برای دیگران با رفتارم دافعه داشتهام که نمیدانم چه بگویم. اگر به عقب برگردم دوباره همین راه را میآیم، من از خودم ناراضی نیستم. نه اینکه همیشه دوست داشتهام از دیگران فاصله بگیرم، نه... گاهی ناگزیر به این کار بودم. اصلاً نمیدانم چرا دارم اینها را اینجا مینویسم. هنوز از آدمها فراری هستم، هنوز دلم گوشهی عزلت و تنهایی خود را میخواهد. اما تنهایی همیشه هم خوب نیست، از یک جایی به بعد افسردگی میآورد، دلتنگی میآورد. من همیشه دلم تنگ است، برای چیزی یا کسی. همیشه گوشهای از قلبم گرفته است، انگار که در دلم مدام کسی غروب خورشید را به تماشا نشسته. انگار که در دلم هر روز عاشقی از معشوقهی ابدیاش جدا میافتد. من شبها قبل خواب دلتنگ میشوم، صبحها دلتنگ میشوم، وقتی راه میروم دلتنگ میشوم، آب میخورم دلتنگ میشوم، آهنگی گوش میدهم، کتابی میخوانم، فیلمی میبینم... دلتنگ میشوم. حتی گاهی با دلتنگی دیگران هم دلتنگ میشوم. کاش میشد قلبم را مچاله کنم و بندازمش گوشهی اتاق یا مثلاً دفنش کنم در خاک باغچه.
- چهارشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۴